اسكندر بيگ تركمان
114
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ياغيان آمده جنگ كرد چون عدد لشكريان دماج زياده به بيست هزار رسيده بود اميره شكست عظيم خورده بسعى بسيار و تعب بيشمار از معركهء كارزار بيرون رفت چون پرتو اين خبر بر پيشگاه ضمير انور شاهى تافت از درگاه معلى فوج خليفهء مهردار و امير غيب بيك استاجلو را با جمعى امراء و سرداران بدفع ايشان نامزد فرمودند و سيصد نفر از قورچيان استاجلو و غريبلو نيز بدينخدمت مأمور گشته روانهء مقصد شدند روزى در ميان قورچيان در طى مقالات و اثناء محاورات گفتگوى شجاعت و دلاورى بميان آمده يكصد و سى نفر از جوانان دعوىدار و مبارزان معركهء كارزار بيرخصت امراء پيشتر قدم در آن ولايت نهادند چون بكوكه و كيم كه يك منزلى لاهيجانست رسيدند چون گيلكان كم عقل نادان از وصول قورچيان آگاه گشته به اعتقاد آنكه چون اندك مردمىاند همه را دستگير ميتوان كرد كه موجب خوف و دهشت قزلباش گشته ديگران جرأت پيش آمدن نكنند باستقبال آن فوج قليل در حركت آمدند قورچيان عظام اعتماد بر قصهء قاطعهء كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن اللّه نموده مردانهوار بر آن فئهء اشرار حمله نمودند سپاه گيل فوج فوج متعاقب يكديگر بعرصهء نبرد رسيده آتش هيجا افروخته گشت قورچيان اصلا از كثرت گيلانيان انديشه نكرده پشت بمعاونت يكديگر داده كارزارى كردند كه صفت آن هنوز بر زبانها است و بسيارى از آن تيره بختان را بر خاك هلاك انداختند در آن اثنا تفتگى بر اميره دماج سپهسالار و سردار لشكر خسران مآل خورده از اسب حيات غلطيده بر خاك ممات افتاد از كشته شدن آن بد سرانجام بر گروه لئام رعب و هراس غالب گشته از واهمه مغلوب شدند زياده از يكهزار جنود گيل قتيل گشته بقية السيف پراكندهء ديار ادبار گرديدند بهادران غنايم فراوان بدست آورده دليرانه بلاهيجان رفتند از اين واقعهء غريبه كه بمعاونت جنود اقبال اتفاق افتاد مجددا آوازهء شجاعت و دلاورى قورچيان عظام شاهى در اطراف و اكناف شايع گشته زبانزد خاص و عام گرديد امراء عظام بين الجمهور بتقصير متهم گشته مورد ملامت و سرزنش شدند اللّه قلى سلطان از ايالت گيلان معزول شده دارائى آن ولايت بپيره محمد خان استاجلو للهء شاهزادهء جوانبخت امام قلى ميرزا مفوض گرديد و در ركاب شاهزاده بدان صوب متوجه گشته تا حين حيات حضرت جنت مكانى در آن ولايت كامياب دولت بود اللّه قلى سلطان با وجود كشته شدن جمعى از قرابتان و مردم پسرش بيكتاش بيك به جهت آنكه اينواقعه از غفلت و غرورى او وقوع يافت از نظر اعتبار مرشد كامل افتاد چنانچه صوفيان صافى اعتقاد او را از درگاه دولتخانه بدرون نگذاشتند بخانهء خود نيز نرفته تا سه ماه بطريق گهنكاران در شدت سرما و زمستان در بيرون درگاه دولتخانه در زير برف و باران نشسته استدعاى عضو تقصير و گناه خود داشت تا آنكه ماه مبارك رمضان رسيد حضرت شاه جنت مكان با تماس سادات و علماء از گناه او گذشته رخصت دادند كه به منزل رود روز عيد آمده بآداب صوفيگرى بسجدهء اشرف مشرف شد اما خاطر مبارك از او غبارآلود بود و آبروئى نداشت بعد از واقعه ناگزير آن حضرت بدست تكلويان كشته گرديد ديگر وقايع كه در زمان دولت آن حضرت در انحاء ممالك بظهور آمده تنبيه و تأديب متمردان و سركشان اطراف از اكراد و الوار و طالش و رستمدار كه بوقوع پيوسته و اختلالى كه در هر جانب روى نموده بحسن تدبير و شعلهء شمشير منسوبان دولت قاهره باصلاح انجاميده اگر نگاشته آيد موجب اطناب ميگردد و چون غرض تسويد وقايع زمان دولت ابد پيوند همايون شاهى ظل اللهى است ساير قضايا و خصوصيات و جزئيات آنها رجوع بكتاب احسن التواريخ حسن بيك روملو است . اكنون فقرهء چند از آمد شد ايلچيان پادشاهان جهان بدرگاه سعادت آشيان مرقوم ميگردد .